lördag 26 december 2009

شعری از زنده یاد عارف قزوینی

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى اى چرخ!
سر کین دارى اى چرخ!
نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!
از اشک همه روى زمین زیر و زبر کن
مشتى گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بد کردارى اى چرخ!
سر کین دارى اى چرخ!
نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!
از دست عدو ناله من از سردرد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است
مردى اگرت هست کنون وقت نبرد است
چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى اى چرخ!
سر کین دارى اى چرخ!
نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

fredag 4 december 2009

موج خون


> آبان1388 - موج
> خون
>
>
> شرم تان باد ای خداوندان قدرت
> شرم تان باد ای خداوندان قدرت
> بس کنید
> بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
> بس کنید
> ای نگهبانان آزادی
> نگهداران صلح
> ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ
> رهنمون
> سرب داغ است اینکه می بارید بر
> دلهای مردم،سرب داغ
> موج خون است این که می رانید بر آن
> کشتی خودکامگی،موج خون
> گر نه کورید و نه کر
> گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می
> شوند
> بشنوید و بنگرید
> بشنوید این وای مادرهای جان
> ‌آزرده است
> کاندرین شبهای وحشت سوگواری می
> کنند
> بشنوید این بانگ فرزندان مادر
> مرده است
> کز ستم های شما هر گوشه زاری می
> کنند
> بنگرید این کشتزاران را که
> مزدوران تان
> روز و شب با خون مردم آبیاری می
> کنند
> بنگرید این خلق عالم را که دندان
> بر جگر بیدادتان را بردباری
> میکنند
> دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر
> خداست
> گر چه می دانم
> آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی
> گناهان است،وجدان شماست
> با تمام اشک هایم باز نومیدانه
> خواهش می کنم
> بس کنید
> بس کنید
> فکر مادرهای دلواپس کنید
> رحم بر این غنچه های نازک نورس
> کنید
> بس کنید