fredag 4 december 2009
موج خون
> آبان1388 - موج
> خون
>
>
> شرم تان باد ای خداوندان قدرت
> شرم تان باد ای خداوندان قدرت
> بس کنید
> بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
> بس کنید
> ای نگهبانان آزادی
> نگهداران صلح
> ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ
> رهنمون
> سرب داغ است اینکه می بارید بر
> دلهای مردم،سرب داغ
> موج خون است این که می رانید بر آن
> کشتی خودکامگی،موج خون
> گر نه کورید و نه کر
> گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می
> شوند
> بشنوید و بنگرید
> بشنوید این وای مادرهای جان
> آزرده است
> کاندرین شبهای وحشت سوگواری می
> کنند
> بشنوید این بانگ فرزندان مادر
> مرده است
> کز ستم های شما هر گوشه زاری می
> کنند
> بنگرید این کشتزاران را که
> مزدوران تان
> روز و شب با خون مردم آبیاری می
> کنند
> بنگرید این خلق عالم را که دندان
> بر جگر بیدادتان را بردباری
> میکنند
> دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر
> خداست
> گر چه می دانم
> آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی
> گناهان است،وجدان شماست
> با تمام اشک هایم باز نومیدانه
> خواهش می کنم
> بس کنید
> بس کنید
> فکر مادرهای دلواپس کنید
> رحم بر این غنچه های نازک نورس
> کنید
> بس کنید
Prenumerera på:
Kommentarer till inlägget (Atom)
Inga kommentarer:
Skicka en kommentar